تبلیغات
نادرترین وبلاگ - امام علی (ع) ،از دروغ گو می گویند
مقاله های درسی دانش آموز

امام علی (ع) ،از دروغ گو می گویند

تاریخ:پنجشنبه 18 اسفند 1390-06:19 ب.ظ

(أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ مُجَانِبُ الْإِیمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْكَاذِبَ عَلَى شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَكَة 1  راست بگویید چون خدا با راست گویان است. از دروغ دورى كنید، چون دور كننده ایمان است. راست گو تا سر منزل نجات و سرورى فاصله‏اى ندارد. دروغ گو لب پرتگاه خوارى و نابودى جاى دارد.)

امام علی (ع) ،از دروغ گو می گویند

(أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ مُجَانِبُ الْإِیمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْكَاذِبَ عَلَى شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَكَة 1  راست بگویید چون خدا با راست گویان است. از دروغ دورى كنید، چون دور كننده ایمان است. راست گو تا سر منزل نجات و سرورى فاصله‏اى ندارد. دروغ گو لب پرتگاه خوارى و نابودى جاى دارد.)

كسى كه ایمان داشته باشد، نزد دوست و دشمن محترم است، نزد مسلمان و گبر و ترسا و یهود ارجمند است، مورد اعتماد همه خردمندان است، كسى كه ایمان داشته باشد، خیانت نمى‏كند، دزدى نمى‏كند، حق مردم را مى‏دهد و وجودش براى جامعه سودمند است، پس چرا محترم نباشد و چرا ارجمند نباشد و چرا خردمندان و عقلا به او اعتماد نكنند؟ خدا هم در این جهان و در جهان دیگر پاداش عالى به وى خواهد داد.

دروغ كه ایمان را از دل بیرون كرد، دروغ گو، خیانت مى‏كند، دزدى مى‏كند، حق مردم را نمى‏دهد، وجودش براى جامعه زیان دارد و نزد دوست و دشمن احترام ندارد. مسلمانان و گبر و ترسا و یهود براى او ارزشى قائل نیستند. هیچ عاقلى به او اعتماد نمى‏كند و نزد همه منفور و خوار است و در سراشیبى نابودى قرار خواهد گرفت. كسى كه در لب پرتگاه جاى داشته باشد، هر دم خطر افتادن در پرتگاه را دارد.

 

بى آبرویى‏

دیگر از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، بى آبرویى است دروغ‏هاى چندى كه از دروغ گو، كشف شد، رسوایى او كه مكرر گردید، بى آبرویى نصیبش مى‏شود. رسوایى دروغ گو، كشف دروغ اوست. و بى آبرویى دروغ گو، بى حیثیت و بى ارج شدن اوست. عقلا و خردمندان همیشه به دنبال حیثیت و آبرو مى‏روند. ثروتمند، ثروت خود را براى خریدن حیثیت و آبرو صرف مى‏كند. قدرتمند، قدرت خود را براى رسیدن به این موقعیت به كار مى‏اندازد. دانشمند، از دانش خود، براى جلب افكار عمومى، بهره بردارى مى‏كند. محبوب‏ترین چیزها نزد عقلا، حیثیت و آبرومندى مى‏باشد و آخرین هدف آن‏ها همین خواهد بود، چون داروندار خود را فداى آن مى‏كنند ولى دروغ گو، با دست خود این موقعیت را از بین مى‏برد.

از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، بى‏ارزش شدن سخنان دروغ گو نزد مردم است. اگر بنا شد براى هر موجودى میزانى براى قیمت آن باشد، یكى از میزان‏هایى كه براى قیمت انسان مى‏توان در نظر گرفت، ارزشى است كه مردم براى سخنش قائل هستند. هر چه مقدار ارزش سخن بیش‏تر باشد، قیمت گوینده آن بیش‏تر خواهد بود و هر چه مقدار ارزش سخنش كم‏تر باشد، گوینده بى بهاتر خواهد بود

 

رسول خدا (ص) فرمود: ( أَقَلُّ النَّاسِ مُرُوَّةً: مَنْ كَانَ كَاذِبا 2 كم آبروترین مردم، كسى است كه دروغ مى‏گوید.)

 دروغ گو، از هر طبقه‏اى باشد از همه افراد راستگوى آن طبقه آبرویش كمتر و بى حیثیت‏تر خواهد بود. اگر دروغ گویى به واسطه شترمآبى مردم ایران یا به واسطه احتیاجى كه به او دارند، به زودى نتواند بى آبرویى خویش را دریابد، به یقین دیرى نخواهد پایید كه كوس بى آبرویى خود را مى‏شنود كه بر سر كوى و برزن‏ها مى‏زنند.

 

حجّه الالهیّه‏

مرحوم امام جمعه زنجان، چنین مى‏گفت: روزى در زنجان در منزل نشسته بودم، پیرمردى وارد شد كه از چهره‏اش مى‏نمود كه بسیار عمر كرده است. دو جوان شیك پوش زیر بازوان وى را گرفته بودند و بسیار به آن پیرمرد احترام مى‏كردند، گویى در برابرش فانى صرف شده بودند به طورى كه حمق از قیافه آن دو جوان آشكار بود. نام پیرمرد را حجةالالهیه گفتند (این تركیب از لحاظ ادبى غلط است). از شخصیت ایشان جویا شدم. گفتند در 120 علم تخصص دارند. سخنى بود بسیار بزرگ، زیرا تخصص در یك علم، كار دشوارى است و چنین كسى وجودش كیمیا و كمیاب است تا برسد به كسى كه در 120 علم تخصص داشته باشد، اضافه بر این، شمارش نام 120 علم براى دانشوران، دشوار است، پس تخصص در آن‏ها چگونه خواهد بود؟! تقاضا كردم كه نام‏هاى این علوم را براى من بشمارند. پیرمرد، بدین طریق، شمردن را آغاز كرد و هر یك از این واژه‏ها را نام علمى قرار داد: سلمبیا، قلمبیا، كلمبیا، جلمبیا و بدین ترتیب اسامى علوم را براى من مى‏شمرد.

مرحوم امام جمعه، پس از نقل این داستان، بر صحت آن سوگند خورد.


آیا پس از این بیان، دیگر آبرویى براى این میهمان، نزد این میزبان مى‏ماند؟ آیا نزد دانشمندان، چنین كسى آبرو خواهد داشت؟ اگر تمام حروف الفبا را بر سر واژه لمبیا قرار بدهیم از سى تجاوز نخواهد كرد، پس چگونه به 120 مى‏رسد مگر ریشه و صورت این واژه عوض شود كه میلیون‏ها علم خواهد شد، بلكه نهایت نخواهد داشت.

پدران و مادران بایستى به فرزندان خود دروغ نگویند كه همیشه احترامشان نزد فرزند محفوظ بماند و كودك با نظر حقارت به پدر و مادر ننگرد.

هر آن كس زبانش بود با دروغ                         نباشد بر دیگرانش فروغ

بى ارزشى سخن‏

از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، بى‏ارزش شدن سخنان دروغ گو نزد مردم است. اگر بنا شد براى هر موجودى میزانى براى قیمت آن باشد، یكى از میزان‏هایى كه براى قیمت انسان مى‏توان در نظر گرفت، ارزشى است كه مردم براى سخنش قائل هستند. هر چه مقدار ارزش سخن بیش‏تر باشد، قیمت گوینده آن بیش‏تر خواهد بود و هر چه مقدار ارزش سخنش كم‏تر باشد، گوینده بى بهاتر خواهد بود. سخن، سرمایه انسان است و موجب امتیاز او از جانوران است. مقصود از سخن، اصواتى نیست كه به شكل كلمات بیرون مى‏آید و گرنه بعضى از حیوانات هم مى‏توانند تقلید كنند، بلكه مقصود، بیان معانى و مطالب عالیه و ارزشى است كه سخن به واسطه آن‏ها پیدا مى‏كند.

دروغ گو، اگر بالاترین ارزش‏ها را براى سخنش به دست آورده باشد، همین كه به دروغ گویى پرداخت و مردم بدان صفتش شناختند، ارزش سخنش نابود مى‏شود و با جانوران در یك ردیف قرار خواهد گرفت.

امام جعفر صادق (ع) از حضرت عیسى (ع) نقل مى‏كند كه عیسى فرمود: ) مَنْ كَثُرَ كَذِبُهُ ذَهَبَ بَهَاؤُه 3 كسى كه دروغش بسیار شود، نورش مى‏رود.)  شاید مقصود از نور، همان ارزشى است كه سخنش نزد مردم دارد. آیا شاگردان براى سخنان استاد دروغ گو، ارزشى قائل هستند؟ آیا ملت براى سخنان وزیر دروغ گو، ارزشى قائل مى‏باشد؟ آیا بازار براى وعده‏هاى بازرگان دروغ گو، ارزشى قائل است؟ آیا آخوندى كه دروغ بگوید: مى‏تواند مردم را به راه راست هدایت كند؟

سخن، سرمایه انسان است و موجب امتیاز او از جانوران است. مقصود از سخن، اصواتى نیست كه به شكل كلمات بیرون مى‏آید و گرنه بعضى از حیوانات هم مى‏توانند تقلید كنند، بلكه مقصود، بیان معانى و مطالب عالیه و ارزشى است كه سخن به واسطه آن‏ها پیدا مى‏كند

 

                        زبانى كه با راستى یار نیست                                       چو خواهى كه بخت از تو گیرد فروغ

                       به گیتى كس او را خریدار نیست                                  زبان را مگردان به گرد دروغ

امیر حسین ابیوردى‏

سلطان حسین بایقرا، پادشاه خراسان و زابلستان، امیر حسین ابیوردى را نزد سلطان یعقوب، پادشاه عراق و آذربایجان به سفارت فرستاد. سفیر، حامل تحف و هدایاى بسیارى از طرف این پادشاه بود، از جمله كلیات دیوان جامى بود كه در آن زمان بسیار ارزش داشت. سلطان حسین بایقرا، امر كرده بود كه آن را از كتاب خانه سلطنتى خارج كرده و در زمره هدایا قرار دهند. ملاعبدالكریم، كتابدار مخصوص كتاب خانه در موقع برداشتن كتاب اشتباه كرد و به جاى كلیات جامى، فتوحات مكى را كه از لحاظ جلد و حجم، بدان بسیار شبیه بود، به امیر حسین تسلیم نمود. امیر بدون آن كه كتاب را باز كند، بگرفت و روانه تبریز شد. هنگامى كه نزد سلطان یعقوب رسید، سلطان او را بسیار مورد تفقد و نوازش قرار داد و گفت: در این سفر طولانى، قطعا بسیار ناراحتى كشیده‏اید. امیر حسین، چون شدت شوق سلطان را به كلیات جامى شنیده بود جواب داد: در راه همسفرى داشتم كه در هر منزل، سر و كارم با آن بود. و از این جهت رنج سفر را احساس نمى‏كردم. سلطان از همسفر پرسید. امیر كلیات جامى را نام برد و گفت در زمره هدایایى است كه موظف است به حضور سلطان تقدیم دارد. سلطان یعقوب گفت: بگو بروند و كلیات جامى را بیاورند. امیر كس فرستاد و كتاب را آوردند. چون گشودند، معلوم شد كه فتوحات مكى است و دروغ سفیر دیپلمات و سیاستمدار، آشكار شد و نزد دو پادشاه، بلكه دو كشور مفتضح و رسوا گردید و از درجه اعتبار ساقط گشت (به جز راستى هر چه باشد خطاست.)

 

پی نوشت ها:

1) بحارالانوار، ج‏69، ص‏260.

2) مستدرك الوسایل، ج‏9، ص‏295، ح‏10.

3) الكافى ج‏2، ص‏341، باب الكذب، ح‏13. از امیرالمؤمنین (ع) این گونه نقل شده است: من كثر كذبه قل بهاؤه (غررالحكم، ج‏5، ص‏221، و كثرة كذبه المرء تذهب بهاؤه (غررالحكم، ج‏4، ص‏591).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.